hadi.atarha

hadi.atarha Contact information, map and directions, contact form, opening hours, services, ratings, photos, videos and announcements from hadi.atarha, Sports, Yazd.

چهار سال پیش برای گرفتن مدرکDBAورزشی که معادل مدرک دکترا است اقدام کردم و موفق شدم با نمرات خوب این دوره را پشت سر بگذار...
06/12/2025

چهار سال پیش برای گرفتن مدرکDBAورزشی که معادل مدرک دکترا است اقدام کردم و موفق شدم با نمرات خوب این دوره را پشت سر بگذارم. به هیچ عنوان مدرک‌گرا نیستم اما معتقدم کمبود مهارت‌های مدیریت علمی یکی از بزرگترین ضعف‌های ورزش ایران در سطوح مختلف است.

پی‌نوشت یک: سال نود و سه برای اولین بار ایده برگزاری دوره‌هایMBAوDBAورزشی به ذهنم خطور کرد. با موسسه‌های مختلف برای محتوای دروس و کیفیت برگزاری صحبت کردم اما کار به مرحله اجرا نرسید.
یکی از دوره‌های مرتبطی که خودم برای افزایش مهارت‌های مدیریتی، مطالعه کردم و فایل آن را به فدراسیون فوتبال دادم دوره "فراتر از مربی" است که اگر عمری باشد به صورت پادکست یا ویدئو تهیه خواهم کرد و در اختیار عموم قرار خواهم داد.

در ستایش مجتبی جباریفرهیخته‌‌ای در میان اوباشزمانی که بازی می‌کرد، جنس فوتبالش با بقیه هافبک‌های ایرانی فرق داشت. او بیش...
03/06/2025

در ستایش مجتبی جباری
فرهیخته‌‌ای در میان اوباش
زمانی که بازی می‌کرد، جنس فوتبالش با بقیه هافبک‌های ایرانی فرق داشت. او بیشتر با مغزش بازی می‌کرد تا عضلاتش. اهل خودنمایی نبود و بیشتر به پاس‌های دقیقش معروف بود و برای پاس دادن تو باید درک بالایی از فوتبال و کار تیمی داشته باشی. جباری از همان جوانی‌اش تن به ذلت نمی‌داد و هر ناسزا و در وری را برای ماندن در استقلال یا تیم ملی تحمل نمی‌کرد. مجتبی یاغی نبود، آزاده بود. طغیان یک بازیکن در مقابل لمپنیزم حاکم بر فوتبال ایران. بعد از دوران بازی رفت و کتابفروشی زد. چه ترکیب عجیبی! فوتبالیستِ کتابفروش! فوتبالیستِ کتابخوان! با شفیعی کدکنی نشست و برخاست داشت، شهرام ناظری را به کتابفروشی‌اش می‌آورد، اصغر فرهادی مهمانش می‌شدو... مجتبی جباری بعد از فوتبالش هم با بقیه متفاوت بود. روزهایی که پیشکسوتان استقلال هر روز برای رسیدن به نیمکت این تیم، دنبال لابی با این و آن بودند و زیرپای هم را خالی می‌کردند و برای رسیدن به آن میوه کال و تلخ، خودخواهانه تبر به ریشه استقلال می‌زدند، جباری توی کتابفروشی راوی آرام آرام رشد می‌کرد. در کنار بزرگان ادب و فرهنگ، درس اخلاق و رفتار و منش، می‌آموخت و چقدر جای این درس در بین آموزه‌های فوتبال خالی است. مجتبی آرام بود و حالا آرامتر شده بود، درست مانند یک دریای عمیق. کتاب می‌خواند، مراسم برگزار می‌کرد و یواش یواش مانیفست جدیدی در وجودش ریشه می‌دواند. او نمی‌خواست از جنس فوتبال اوباشگر باشد. با جار و جنجال نمی‌خواست به چیزی برسد و می‌دانست استقلال برای ستاره‌های پیشینش یک قلعه طلسم شده است و او عجله‌ای برای قربانی شدن نداشت. به وقتش تاج‌گذاری کرد و به وقتش به نیمکت استقلال رسید. و یک جریان تازه در مربیگری فوتبال ایران به راه انداخت. ادبیات محترمانه، لبخندهای آرام در پاسخ به سئوالات گاهاً مسخره خبرنگاران، قدرشناسی از همکاران و بزرگ کردن آنها، گویش و لحن آرام و شمرده در مصاحبه‌ها، احترام به حریف و مهمتر از همه سعه صدری که در مقابل اشتباه دیگران از خود نشان می‌داد. چه این اشتباه از جانب داور باشد، چه بازیکنان خودی یا حتی تماشاگران. شاید تنها نمونه نزدیک به او را فقط بتوان در حمید علیدوستی یافت. یک فوتبالیست که فلسفه می‌خواند اما در فوتبال به آنچه استحقاقش را داشت نرسید. با همه وجود می‌خواهم که این بار یک فوتبالیست باسواد موفق شود، چون موفقیت او یعنی پیروزی ادب بر فحاشی. برد متانت و وقار در مقابل هوچی‌گری و شارلاتانیسم. فوتبال ما به مجتبی جباری نیاز دارد تا راه جدیدی در فوتبال نمایان شود و مکتب تازه‌ای...

بازی اینتر و بارسلونا یک فوتبال دیوانه‌وار بود. از آن بازی‌هایی که به آنها «رولر کاستر» می‌گویند. فوتبالی که عین یک ترن ...
07/05/2025

بازی اینتر و بارسلونا یک فوتبال دیوانه‌وار بود. از آن بازی‌هایی که به آنها «رولر کاستر» می‌گویند. فوتبالی که عین یک ترن هوایی سرنشینانش را هر لحظه با هیجان و غافلگیری تازه‌ای روبرو می‌کرد. اما زیباترین بخش از قصه این بازی، گل سوم اینتر میلان بود. دقیقه نود و سه یک مدافع میانی خودش را به شش قدم حریف رساند و با یک ضربه، امید را به اردوی تیمش برگرداند. فرانچسکو آچربی مردی است که برای تسلیم نشدن ساخته شده. شاید برای‌تان سئوال باشد که یک مدافع میانی در آن دقیقه از بازی توی شش قدم حریف چکار می‌کند؟ اما من می‌خواهم سئوال بزرگتری از شما بپرسم؛ آچربی بعد از اینکه در سال دوهزار و سیزده و دوهزار و شانزده، دو بار به بیماری سرطان مبتلا شده بود، چطور می‌تواند در نیمه‌نهایی لیگ قهرمانان اروپا بازی کند؟ اصلاً او درون زمین فوتبال چه می‌کند؟! آن هم در سن سی و هفت سالگی!
داستان این بازی آنگونه رقم خورد که اینتر خیلی زود به دو گل رسید اما مشخص بود که دفاع این تیم تاب مقاومت در برابر حملات سرکش بارسلونا را ندارد. آنها در ادامه سه گل دریافت کردند و حداقل چند گل دیگر را با درخشش زومر نخوردند. دقایق شیرین بازی برای آنها خیلی زود تمام شد و در بخش زیادی از بازی شیرازه تیم از هم پاشیده بود. بارسلونا بی‌رحمانه زیبا بود و بی‌مهابا در قلعه حریف می‌تاخت. اینتر خودش را برای وداع با جام آماده کرده بود و شاید در آن دقایق همین که یک بازنده سربلند مقابل این بارسلونا بودند برایشان کافی بود. اما در تاریکترین دقایق بازی، مردی نخواست که تسلیم شود. او حدود صد متر راه را دوید و کار محالی را انجام داد. آن کار محال فقط گل زدن به بارسلونا نبود، کار محال زنده کردن اینتر بود. محال بود که بتوان امید را به این تیم از هم گسسته برگرداند و معجزه آچربی این بود. وقتی بازیکنان اینتر دیدند که او تسلیم نشده، دوباره از درون جوشیدند. شاید هرکس دیگری گل سوم را می‌زد باز امکان داشت که بارسلونا بتواند در وقت اضافه جبران کند. اما وقتی آچربی این گل را زد، تلنگر بزرگی به همه وارد شد. انگار او همه را خجالت زده کرده بود و به خودشان آورد. او با آن وضعیت نمی‌خواست که ببازد و همین تلاش به همه تیم تسری پیدا کرد و آن وقت اینتر نخواست که ببازد. یک تیم یک ورزشگاه یک شهر و یک کشور نخواست که ببازد. این انرژی به زمین برگشت و اینتر را برنده بازی بزرگ فصل کرد. این یک مسابقه فوتبال نبود بلکه یک فیلم درام سینمایی بود که ابرقهرمانش از دوران تاریک بیماری گذشته و خودش را به قله نور رسانده بود و در این راه مرشد و رهبر یک تیم شد. زنده‌باد آچربی

یکسال پیش، درست چند روز قبل از تولد چهل و چهار سالگی‌ام بعد از نمونه‌برداری و معاینات تکمیلی دکتر موسوی با چهره‌ای درهم ...
04/05/2025

یکسال پیش، درست چند روز قبل از تولد چهل و چهار سالگی‌ام بعد از نمونه‌برداری و معاینات تکمیلی دکتر موسوی با چهره‌ای درهم به من گفت که: متاسفانه کنسر زبان دارید. پرسیدم: یعنی چه آقای دکتر؟ مکثی کرد و اخم‌هایش را بیشتر در هم کشید و ادامه داد: متاسفانه سرطان زبان... چند ثانیه سکوت عمیقی فضای مطب را گرفت و دکتر ادامه داد: اصلا نگران نباشید، خوشبختانه بیماری پیشرفت نکرده و هنوز قابل کنترله... نترسیده بودم اما وضعیت عجیبی داشتم. آینده برایم مبهم‌تر از همیشه بود. از مطب بیرون آمدم، محسن زنگ زد. پرسید: دکتر چی گفت داداش؟ و من خیلی بی‌مقدمه گفتم: سرطان زبان دارم! نمی‌دانم چرا اینقدر بی‌مقدمه گفتم. شاید چون خودم هم دقیقا نمی‌دانستم چه اتفاقی افتاده. تلفن بعدی وحید بود. به او هم همانطور بی‌مقدمه گفتم. حالا که دارم به آن شب فکر می‌کنم می‌بینم باید کمی مقدمه‌چینی میکردم و یک دفعه این خبر را به دوستانم نمی‌دادم. معاینات تکمیلی انجام شد. آزمایشگاه دیگری هم نمونه بافت زبان را آنالیز کرد و جواب همان بود. هنوز هم نترسیده بودم. تا لحظه‌ای که من را بردند برای مراقبت قبل از عمل هم نترسیده بودم. سعید هم تختی من توی بیمارستان آتیه درست همان مشکل مرا داشت. او مهندس برج مراقبت فرودگاه مهرآباد بود. از ساعت شش صبح توی قرنطینه بودیم. حدود ساعت دوازده بی‌مزه‌ترین جوک زندگی‌ام را به سعید گفتم. با چهره جدی ازش پرسیدم: آقای مهندس به نظرت بعد از جراحی می‌تونیم انگلیسی هم خوب حرف بزنیم؟ بنده‌خدا شانه‌ای بالا انداخت و گفت: بله طبیعتا نباید مشکلی باشه... گفتم: آخه من قبل جراحی نمی‌تونستم خیلی خوب انگلیسی حرف بزنم... خودتان را اگر جای سعید بگذارید متوجه می‌شوید چقدر آن لحظه و در اوج استرس‌، این جوک گفتن من بی‌مناسبت بود. اما هر دو خندیدم. چند روز پیش هم که برای احوالپرسی به من زنگ زده بود می‌گفت: به لحظه تاریخی‌تربن جوک زندگیم نزدیک شدم و دوباره می‌خندیدم.... من آدم آرامی هستم اما خدانکند که کله‌شق شوم. هنوز از پایان پرتودرمانی‌ام چند روزی نگذشته بود که رفتم تلویزیون و کارشناس بازی شدم! آن هم در حالیکه خیلی خوب نمی‌توانستم حرف بزنم. بازی جام حذفی بود و رفت وقت اضافه و من نزدیک به سه ساعت با همان وضعیت روی آنتن زنده حرف زدم! چون می‌خواستم این پیام را به خودم بدهم که هنوز هم نترسیده‌ام.
این بیماری دوره مهمی در زندگی من بود. آدم‌ها را خیلی بهتر شناختم و فهمیدم روی چه کسانی می‌شود حساب کرد و چه کسانی فقط رفیق روز خوشی هستند. من امروز آدم کامل‌تری شده‌ام. آرامتر، صبورتر و البته رهاتر.

ادامه در کامنت اول

.دلم نمی‌خواد بگم: "بره که برنگرده" و چهار فحش و لیچار بارش کنم. دلم نمیخواد سال قبل را نفرین کنم اما خداوکیلی سال سختی ...
20/03/2025

.

دلم نمی‌خواد بگم: "بره که برنگرده" و چهار فحش و لیچار بارش کنم. دلم نمیخواد سال قبل را نفرین کنم اما خداوکیلی سال سختی بود. بگذارید جمله را کامل‌تر کنم، سالی سخت اما پر بار بود برای من. سال 1403 مثل چهل و چند سال قبلش برای من شروع شد اما مثل اون چهل و چند سال ادامه پیدا نکرد. خیلی چیزها فرق کرد، خیلی چیزها را با همه وجودم تجربه کردم، من امروز بهتر از هرکسی این جمله را درک می‌کنم که: "بنیاد عمر بسته به مویی‌است، هوش‌دار". بیمار شدم، فقدان عزیزانم را به جشم دیدم و... سختی این بیماری و این روزهای سخت برای من تنها یک مرهم داشت و آن مرهم "محبت و دلسوزی" بود. و چقدر در این سال از این محبت و دلسوزی لبریز بودم. چه خانواده‌ام، چه دوستانم و آنهایی که کمی دورتر از من بودند. سالی که گذشت به اندازه قرنی حادثه در خود داشت، سالی که واقعا سال اژدها بود.
در این سال جدید تنها یک آرزو برای خودمان (خودم و شمایی که این یادداشت را می‌خوانید) دارم، امیدوارم قدر زندگی را بدانیم و زندگی کنیم، در صلح با خودمان و جهان پیرامون‌مان، در آرامش، در رفاه و به دور از بیماری و غصه.

یکی از کتاب‌های مفیدی که این چند وقته شنیده‌ام، همین اثر معروف دنیل کانمن است. کتابی که بر پایه تحقیقات علمی زیادی مطالب...
06/01/2025

یکی از کتاب‌های مفیدی که این چند وقته شنیده‌ام، همین اثر معروف دنیل کانمن است. کتابی که بر پایه تحقیقات علمی زیادی مطالبش را ارائه می‌دهد و خطاهای شناختی و توهمات مختلفی را که در مسیر تصمیم‌گیری‌های ما اثر می‌گذارد، موشکافه بیان می‌کند.

اگر فرصت کردید، بخوانید


#کتاب

میدونی حالا که اون روزهای سخت تموم شده میخوام بزنم روی شونه روزگار و بگم: جنبه را حال کردی؟! این عکس را خیلی دوست‌ دارم ...
12/12/2024

میدونی حالا که اون روزهای سخت تموم شده میخوام بزنم روی شونه روزگار و بگم: جنبه را حال کردی؟! این عکس را خیلی دوست‌ دارم چون حس ققنوسی برآمده از خاکسترش را داره

شما را مهمان می‌کنم به  غزلی از حافظ و اگر چشم نازنین‌تان خسته نمی‌شود اسلایدها را ورق بزنید و چند قاب زیبا از مراسم خاط...
22/11/2024

شما را مهمان می‌کنم به غزلی از حافظ و اگر چشم نازنین‌تان خسته نمی‌شود اسلایدها را ورق بزنید و چند قاب زیبا از مراسم خاطره‌انگیز یزدان‌مهری‌ها ببینید که به مناسبت اولین حضور من سر تمرین بعد از شش ماه، دوباره این خانواده بزرگ دور هم جمع شده بود و مهمانان عزیزی مانند استاد مجید جلالی و آقایان عادل‌زاده، قادریان، شاکری، خطیب، سلیمی به این دورهمی رنگ و بوی دیگری داده بودند.

رسید مژده که ایّامِ غم نخواهد ماند

چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند

چه جایِ شُکر و شکایت ز نقشِ نیک و بد است؟

چو بر صحیفهٔ هستی رقم نخواهد ماند

سرودِ مجلسِ جمشید گفته‌اند این بود

که «جامِ باده بیاور که جم نخواهد ماند»

غنیمتی شِمُر ای شمع وصلِ پروانه

که این معامله تا صبح‌دم نخواهد ماند

بدین رَواقِ زَبَرجَد نوشته‌اند به زر

که «جز نکوییِ اهلِ کرم نخواهد ماند»

ز مهربانیِ جانان طمع مَبُر حافظ

که نقشِ جور و نشانِ ستم نخواهد ماند

یزدان‌مهر زیبای ما

چرا مربیان فوتبال باید کتاب وارونه کردن هرم را بخوانند؟ برای اینکه به راحتی بتوانند افکار تاکتیکی و باورهای فنی‌شان را ت...
05/11/2024

چرا مربیان فوتبال باید کتاب وارونه کردن هرم را بخوانند؟ برای اینکه به راحتی بتوانند افکار تاکتیکی و باورهای فنی‌شان را تغییر بدهند. برای اینکه یاد بگیرند هرچه یاد گرفته‌اند را کنار بگذارند و آماده پذیرفتن حرف‌های تازه باشند. این مهمترین درس این کتاب است. جاناتان ویلسون یکی از بهترین فوتبال‌نویسان دنیا به سراغ روند تغییرات تاکتیکی در فوتبال رفته است و تلاش کرده با نگاهی تاریخی و فنی و با استفاده از قلم شیوا و قدرت روایتگری‌اش این تغییرات و حتی انقلاب‌های تاکتیکی را بیان کند. وقتی این کتاب را بخوانید متوجه می‌شوید خیلی از تاکتیک‌های امروز فوتبال حاصل تفکرات چندین دهه قبل تئوریستین‌های بزرگ بوده است. دریچه نگاه ویلسون فراتر از اتفاقات مستطیل سبز است و او به درستی اتفاقات اجتماعی و حتی سیاسی که در ظهور و بلوغ تاکتیک‌ها نقش داشته‌اند را نیز روایت می‌کند. مثلا تاثیر "شورش جوانان" و فضای اجتماعی هلند در شکل‌گیری توتال فوتبال یا کارهای نظری لوبانوفسکی در بلوک شرق و تاثیری که بر فوتبال امروز دنیا دارد را در این کتاب می‌خوانید. نقش مربیان مولف در فوتبال و تغییرات آنرا در فوتبال از بخش‌های جذاب این کتاب است.

توصیه می‌کنم این کتاب را با ترجمه خوب عیسی عظیمی و بهنام جعفرزاده بخوانید.




هفته پیش خبری آمد که مالکان جدید منچستر برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها قصد دارند با آلکس فرگوسن قطع همکاری کنند. حالا قراردا...
25/10/2024

هفته پیش خبری آمد که مالکان جدید منچستر برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها قصد دارند با آلکس فرگوسن قطع همکاری کنند. حالا قرارداد فرگوسن به عنوان سفیر باشگاه چقدر است؟ فقط دو و نیم میلیون دلار! این در حالیست که این باشگاه برای یک بازیکن به درد نخور مثل آنتونی صد میلیون پرداخت می‌کند! فرگوسن نزدیک به سی و شش سال از زندگی خودش را در کنار منچستر گذرانده چه به عنوان مربی و چه به عنوان مدیر و سفیر باشگاه و حالا چقدر این کار مالکان جدید باشگاه زننده و زشت است. فرگی نزدیک به پنجاه جام برای منچستر کسب کرده و دوران طلایی این تیم با او رقم خورده و این رفتار چیزی جز قدرنشناسی نیست. فوتبال این روزها تبدیل به صنعت شده اما صنعت هم از اخلاق خالی نیست. پس به بهانه فوتبال حرفه‌ای نباید هر بی‌اخلاقی را پذیرفت. فوتبال قبل از هر چیز یک ورزش است و ورزش بدون مرام، اصالتش را از دست می‌دهد.
یکی از جدی‌ترین خطراتی که لیگ انگلستان را تهدید می‌کند همین مالکان خارجی (چه آمریکایی، چه عرب و چه چینی) هستند که به طور کلی از فوتبال به دور بوده‌اند و با اهداف غیرفوتبالی باشگاه‌ها را خریده‌اند. برای آنها فوتبال فقط یک وسیله است و برای رسیدن به اهداف‌شان هر چیزی را قربانی می‌کنند.

پی‌نوشت یکم: یک هوادار منچستر به مالک جدید پیشنهاد داده مجسمه برنزی فرگوسن که ورودی ورزشگاه نصب شده را هم بفروشد و برنز آنرا آب کند و پولش را به جیب بزند

پی‌نوشت دو: قدر نشناس نباشیم

#فرگوسن
#منچستر

Address

Yazd

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when hadi.atarha posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Share

Category