Tahamtan.iranzamin

Tahamtan.iranzamin تهمتن ايران زمين
كه مشق نبرد و خردمندى است
به مردان ره نيكى و رستى است
به زودى ......

 #زروان آئین سیستان باستان
21/02/2023

#زروان آئین سیستان باستان

پای انسان و رازهای ناگفته آن #پا
23/08/2022

پای انسان و رازهای ناگفته آن
#پا

چو با کردگار جهان هم کلامشوی زان پس آید تو را شهد و کام
14/08/2022

چو با کردگار جهان هم کلام
شوی زان پس آید تو را شهد و کام

06/06/2022

لوگو موشن صفحه تهمتن
طراحى با تيم

تهمتن #تهمتن
22/12/2020

تهمتن
#تهمتن

سپاس و درود بر  #پزشكان و  #پرستاران ايران زمين كه در   دفاع از ملت مى كنند. همه اين عزيزان بر سر ما جاى دارند ، دست تك ...
13/03/2020

سپاس و درود بر #پزشكان و #پرستاران ايران زمين
كه در دفاع از ملت مى كنند. همه اين عزيزان بر سر ما جاى دارند ، دست تك تك اين بزرگان را بايد بوسيد، كدام يك از ما براى جان هموطن كرونايى خطر مى كنيم تا آنكه او بهبود يابد؟
#كرونا


#پرستار



#دولت

جشن سپندارمذگان یا جشن اسپندگان روز گرامیداشت زن و زمین است و یکی از جشن‌های ایران باستان است که در روز ۵ اسفند برگزار م...
14/02/2020

جشن سپندارمذگان یا جشن اسپندگان روز گرامیداشت زن و زمین است و یکی از جشن‌های ایران باستان است که در روز ۵ اسفند برگزار می‌شود. این جشن ریشه در امپراتوری هخامنشیان دارد.

ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده‌است که ایرانیان باستان، روز پنجم اسفند را روز بزرگداشت زن و زمین می‌دانستند. اگرچه منابع کهن از جمله ابوریحان این جشن را در روز پنجم اسفند یاد کرده‌اند، اما با توجه به تغییر ساختار گاهشمار ایرانی و سی و یک روزه شدن شش ماه نخست سال در گاهشماری خورشیدی، برخی این جشن را در ۲۹ بهمن برگزار می‌کنند که بعضى مى گويند تاريخ درستى نيست ، زیرا بر پایه منابع کهن و همان‌طور که از نام آن پیداست این جشن به روز اسپند یعنی پنجمین روز ماه از ماه اسفند اشاره دارد. دکتر محمد نجاری پژوهشگر مطالعات تطبیقی زنان در هنر و ادبیات، نیز در سخنرانی خود با عنوان سوگ و سورنامه، با استناد به ابوریحان بیرونی و گُردیزی، تاریخ پنج اسفند را در گاهشمار زرتشتی درست می‌داند و می‌گوید: «بنا به گفتهٔ ابوریحان اسپندارمَذ ایزد موکل بر زمین و ایزدِ پشتیبان و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درستکار بوده و به همین مناسبت این روز، جشن زنان، نامگذاری و مردم برای گرامیداشت زنان، به ایشان کادو می‌دادند و بخشش می‌کردند.
اين جشن كهن باستانى امروزه كم رنگ شده و جاى آن را جشن ولنتاين گرفته كه ريشه اى رومى دارد و تاريخش به زمان اردشير اول ساسانى بر مى گردد، و به هيچ وجه كيفيت و زيبايى آئين و جشن ما را نداشته ، وليكن با غدرت گرفتن غرب در اين دو صده ، جشن هاى غربى جهانى شده و جشنهاى ايرانى كه روزگارى در تمام پهنه اين زمين مورد احترام همگان بود كم رنگ و كم رنگتر شده است، از اين روى دوستان من ما حقى به گردن خود داريم و بايست اين روز زيبا كه ٢٩ بهمن در تاريخ شمسى نامگزترى شده را پاس داشته و در آن روز بيشتر از هر روزى به زنان و سرزمين خود احترام گزاريم و سعى در نشرآن در سطح كشور نماييم تا ساليان بعد همگانى گردد و ولنتاين از بين ما رخت بندد.

#سپندارمذگان
#ولنتاين
#ولنتاين❤️

#اسپندگان
#جشن


#سپندار
#اسپند


گو شير دل رستم زابلى استبرين لشگر اكنون ببايد گريستامروز روز سوگوارى سپهبد قاسم شير دل بود، او شهيد راه خدا بود، چو سياو...
06/01/2020

گو شير دل رستم زابلى است
برين لشگر اكنون ببايد گريست

امروز روز سوگوارى سپهبد قاسم شير دل بود، او شهيد راه خدا بود، چو سياووش رد رفت زين ميان، چو در جنگ و رزمش ببود همچو رستم ميان، كنون رفت و ماند بر دل ما غمش، از اين پس همه همچو رستم شويم و بگيريم از آن دشمنان انتقامى نبرد،

ببريم سر و دست نتانياهو
و ديگر سر اهريمنى چون ترامپ يابو

از اين پس همه مرد جنگيم و رزم، كه تا دشمنان را كنيم روى زرد


#تهمتن
#شاهنامه







#خداوندگار


#سپهبدسلیمانی

اين هم از گوى و ميدان
20/12/2019

اين هم از گوى و ميدان

چو رستم برادر بران‌گونه دیدبه کردار آتش سوی او دویدبه الکوس بر زد یکی بانگ تندکجا دست شد سست و شمشیر کندچو الکوس آوای رس...
29/09/2019

چو رستم برادر بران‌گونه دید
به کردار آتش سوی او دوید
به الکوس بر زد یکی بانگ تند
کجا دست شد سست و شمشیر کند
چو الکوس آوای رستم شنید
دلش گفتی از پوست آمد پدید
به زین اندر آمد به کردار باد
ز مردی بدل در نیامدش یاد
بدو گفت رستم که چنگال شیر
نپیموده‌ای زان شدستی دلیر
زواره به درد از بر زین نشست
پر از خون تن و تیغ مانده به دست
برآویخت الکوس با پیلتن
بپوشید بر زین توزی کفن
یکی نیزه زد بر کمربند اوی
ز دامن نشد دور پیوند اوی
تهمتن یکی نیزه زد بر برش
به خون جگر غرقه شد مغفرش
به نیزه همیدون ز زین برگرفت
دو لشکر بمانده بدو در شگفت
زدش بر زمین همچو یک لخت کوه
پر از بیم شد جان توران گروه
برین همنشان هفت گرد دلیر
کشیدند شمشیر برسان شیر
پس پشت ایشان دلاور سران
نهادند بر کتف گرز گران
چنان برگرفتند لشکر ز جای
که پیدا نیامد همی سر ز پای
بکشتند چندان ز جنگ‌آوران
که شد خاک لعل از کران تا کران
فگنده چو پیلان به هر جای بر
چه با تن چه بی‌تن جدا کرده سر
به آوردگه جای گشتن نماند
سپه را ره برگذشتن نماند
تهمتن برانگیخت رخش از شتاب
پس پشت جنگ آور افراسیاب
چنین گفت با رخش کای نیک یار
مکن سستی اندر گه کارزار
که من شاه را بر تو بی‌جان کنم
به خون سنگ را رنگ مرجان کنم
چنان گرم شد رخش آتش گهر
که گفتی برآمد ز پهلوش پر
ز فتراک بگشاد رستم کمند
همی خواست آورد او را ببند
به ترک اندر افتاد خم دوال
سپهدار ترکان بدزدید یال
و دیگر که زیر اندرش بادپای
به کردار آتش برآمد ز جای
بجست از کمند گو پیلتن
دهن خشک وز رنج پر آب تن
ز لشکر هرانکس که بد جنگ‌ساز
دو بهره نیامد به خرگاه باز
اگر کشته بودند اگر خسته تن
گرفتار در دست آن انجمن
ز پرمایه اسپان زرین ستام
ز ترگ و ز شمشیر زرین نیام
جزین هرچه پرمایه‌تر بود نیز
به ایرانیان ماند بسیار چیز
میان بازنگشاد کس کشته را
نجستند مردان برگشته را
بدان دشت نخچیر باز آمدند
ز هر نیکویی بی‌نیاز آمدند
نوشتند نامه به کاووس شاه
ز ترکان وز دشت نخچیرگاه
وزان کز دلیران نشد کشته کس
زواره ز اسپ اندر افتاد و بس
بران دشت فرخنده بر پهلوان
دو هفته همی بود روشن‌روان
سیم را به درگاه شاه آمدند
به دیدار فرخ کلاه آمدند
چنین است رسم سرای سپنج
یکی زو تن آسان و دیگر به رنج
برین و بران روز هم بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
سخنهای این داستان شد به بن
ز سهراب و رستم سرایم سخن
#شاهنامه

شاهنامهتهمتن بدیشان چنین گفت بازکه ای نامداران گردن فرازمرا رفت باید به البرز کوهبه کاری که بسیار دارد شکوهنباید به بالی...
12/06/2019

شاهنامه

تهمتن بدیشان چنین گفت باز
که ای نامداران گردن فراز
مرا رفت باید به البرز کوه
به کاری که بسیار دارد شکوه
نباید به بالین سر و دست ناز
که پیشست بسیار رنج دراز
سر تخت ایران ابی شهریار
مرا باده خوردن نیاید به کار
نشانی دهیدم سوی کیقباد
کسی کز شما دارد او را به یاد
سر آن دلیران زبان برگشاد
که دارم نشانی من از کیقباد
گر آیی فرود و خوری نان ما
بیفروزی از روی خود جان ما
بگوییم یکسر نشان قباد
که او را چگونست رستم و نهاد
تهمتن ز رخش اندر آمد چو باد
چو بشنید از وی نشان قباد
بیامد دمان تا لب رودبار
نشستند در زیر آن سایه‌دار
جوان از بر تخت خود برنشست
گرفته یکی دست رستم به دست
به دست دگر جام پر باده کرد
وزو یاد مردان آزاده کرد
دگر جام بر دست رستم سپرد
بدو گفت کای نامبردار و گرد
بپرسیدی از من نشان قباد
تو این نام را از که داری به یاد
بدو گفت رستم که از پهلوان
پیام آوریدم به روشن روان
سر تخت ایران بیاراستند
بزرگان به شاهی ورا خواستند
پدرم آن گزین یلان سر به سر
که خوانند او را همی زال زر
مرا گفت رو تا به البرز کوه
قباد دلاور ببین با گروه
به شاهی برو آفرین کن یکی
نباید که سازی درنگ اندکی
بگویش که گردان ترا خواستند
به شادی جهانی بیاراستند
نشان ار توانی و دانی مرا
دهی و به شاهی رسانی ورا
ز گفتار رستم دلیر جوان
بخندید و گفتش که ای پهلوان
ز تخم فریدون منم کیقباد
پدر بر پدر نام دارم به یاد
چو بشنید رستم فرو برد سر
به خدمت فرود آمد از تخت زر
که ای خسرو خسروان جهان
پناه بزرگان و پشت مهان
سر تخت ایران به کام تو باد
تن ژنده پیلان به دام تو باد
نشست تو بر تخت شاهنشهی
همت سرکشی باد و هم فرهی
درودی رسانم به شاه جهان
ز زال گزین آن یل پهلوان
اگر شاه فرمان دهد بنده را
که بگشایم از بند گوینده را
قباد دلاور برآمد ز جای
ز گفتار رستم دل و هوش و رای
تهمتن همانگه زبان برگشاد
پیام سپهدار ایران بداد
سخن چون به گوش سپهبد رسید
ز شادی دل اندر برش برطپید
بیازید جامی لبالب نبید
بیاد تهمتن به دم درکشید
تهمتن همیدون یکی جام می
بخورد آفرین کرد بر جان کی

#شاهنامه
#فردوسى
#تهمتن




Address

Yousef Abad
Tehran

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Tahamtan.iranzamin posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Business

Send a message to Tahamtan.iranzamin:

Share

Category