10/10/2018
زمستان پوستین افزود برتن #کدخدایان را
ولیکن پوست خواهدکند ما یک لاقبایان را
ره ماتم سرای ماندانم ازکه می پرسد
زمستانی که نشناسد دردولت سرایان را
به دوش ازبرف بالاپوش خز ارباب می آید
که لرزاندتن عریان بی برگ ونوایان را
به کاخ ظلم باران هم آیدسرفرودآرد
ولیکن خانه برسر کوفتن داندگدایان را
طبیب بی مروت کی به بالین فقیرآید
که کس دربنددرمان نیست دردبی دوایان را
به تلخی جان سپردن درصفای اشک خودبهتر
که حاجت بردن ای آزاده مرداین بی صفایان را
به هرکس مشکل بردیم ازکس مشکلی نگشود
کجابستندیارب دست آن مشکل گشایان را
بستند کز #بیگانگان رستیم
چو بازی ختم شدبیگانه دیدیم آشنایان را
به هرفرمان آتش عالمی در خاک وخون غلطید
#خدا ویران گذارد #کاخ این فرمانروایان را
به کام محتکر روزی مردم دیدم وگفتم
که روزی سفره خواهدشدشکم این اژدهایان را
به عزت چون نبخشیدی به ذلت می ستانندت
چرا عاقل نیندیشد هم ازآغازپایان را
حریفی باتمسخرگفت زاری شهریارابس
که میگیرنددرشهرودیار ماگدایان را
#شهریار
#زمستان
#احتکار
#سفره