06/13/2026
سفر سماع من از خواب یک غریبه شروع شد؛ سالها پیش این گردنبند را به من هدیه داد چون در خواب دیده بود که متعلق به من است. این نشانهای بود که دستبهدست چرخید تا درست در روزهایی که غرق در جهان مولانا و شمس بودم، به دستم برسد.
این یک گردنبند معمولی نبود، یک فراخوان بود. مرا به اعماق عرفان مولانا و شمس کشاند و سرانجام به قلب قونیه رساند؛ به شهری که مقبره دو استاد بزرگ من در اونجا بود و برای پایان این بخش از زندگیم به قصد ادای احترام به دیدارشون مشرف شدم . بعد از اون با پرسوجوی فراوان برای دیدار خالق گردنبند رفتم که «محمت عزیز» و مغازه اش را پیدا کردم (همان مغازه زیبای توی ویدیو).
و اما این ماجرا بیشتر به آموخت همه ما فقط
مسافرانی هستیم که در این دنیا اگاهانه یا غیر اگاهانه نشانه های نورانی که از از زندگی های قبلی برای خودمون جا گذاشتیم و دنبال میکنیم تا به سر منشع نور برسیم و در اون زمان این دنیارو برای همیشه ترک میکنیم .
پینوشت: اسلایدهای آخر مربوط به کاپادوکیا است، شهر شگفتانگیز بالنها در نزدیکی قونیه.