10/06/2025
به کجا پا بگذارم که نبندند پَرَم
نیزه میرویَد از این راه که من میگذرم
منم آن حس شکفتن که به تعبیر بهار
رگ هرشاخهی خشک ست مسیرسفرم
ای درختان که به سیرابیتان دل بستم
عطش سبز شما کرد به جان شعله ورم
نفسی بیتو اگر پر زدهام از دل تنگ
داغ صدخاطره زنجیر بروید زِپرم
زادهی ابرم ودلدادهی باران خزر
چمنی تشنه بیارید که از گریه پُرَم
گاهی راهی که میرویم پر از خار و نیزه است، اما در دل ما حس شکفتن و زندگی هنوز میجوشد…
به درختان سبز امید تکیه میزنم، تا عطش جانم را سیراب کنند و با داغ خاطراتم، قویتر شوم.
زاده ابر و دلداده بارانم، تشنهام به چمنی سبز که از اشکهای جاریام پُر باشد.
#شعر #زندگی #امید #طبیعت #باران #احساس