نبض احساس

نبض احساس واژه‌ها پل می‌زنند میان دل و معنا...
در «نبض احساس»
با شعر، به خلوت درون سفر کن.

همیشه یک دلیل هستبرای اینکه کسی را غیر معمولی دوست بداریم...! مثلا لبخندشمثلا چشم‌هایشمثلا حرف‌هایش... گاهی فقط یک لبخند...
13/06/2025

همیشه یک دلیل هست
برای اینکه کسی را
غیر معمولی دوست بداریم...!
مثلا لبخندش
مثلا چشم‌هایش
مثلا حرف‌هایش...

گاهی فقط یک لبخند 😊
گاهی فقط یک نگاه 👀
و گاهی
همه‌ی دنیا در صدای کسی‌ست... 🕊️

کاش لااقل امروز را اینجا بودیباران می گرفتقدم می زدیمتو ذوق می کردی و من تماشاکاش بودی و می دیدیوقتی تو حواسم را زودتر ا...
12/06/2025

کاش لااقل امروز را اینجا بودی
باران می گرفت
قدم می زدیم
تو ذوق می کردی و من تماشا
کاش بودی و می دیدی
وقتی تو حواسم را زودتر از باران پرت می کنی
خیس نمی شوم!
من
اینجا
بی تو
زیر باران
آب می شوم!


باران بهانه بود
برای قدم زدن با تو...
حالا بی‌تو،
هر قطره
زخم تازه‌ای‌ست.

مولانا به جا تو کتاب فيه مافیه میگه:  در انتخاب همنشین و معشوق دقت کنید، معشوق شما آینه شماست؛ معشوقی انتخاب کنید که شما...
11/06/2025

مولانا به جا تو کتاب فيه مافیه میگه:
در انتخاب همنشین و معشوق دقت کنید، معشوق شما آینه شماست؛ معشوقی انتخاب کنید که شما را رشد دهد، شما را دوست داشتنی تر، عزیزتر؛ شریف تر و پخته تر نشان دهد.
#مولانا
#مولانا #حکمت #رشد
#مولانا #معشوق

به کجا پا بگذارم که نبندند پَرَمنیزه می‌رویَد از این راه که من میگذرممنم آن حس شکفتن که به تعبیر بهاررگ هرشاخه‌ی خشک ست ...
10/06/2025

به کجا پا بگذارم که نبندند پَرَم
نیزه می‌رویَد از این راه که من میگذرم

منم آن حس شکفتن که به تعبیر بهار
رگ هرشاخه‌ی خشک ست مسیرسفرم

ای درختان که به سیرابی‌تان دل بستم
عطش سبز شما کرد به جان شعله ورم

نفسی بی‌تو اگر پر زده‌ام از دل تنگ
داغ صدخاطره زنجیر بروید زِپرم

زاده‌ی ابرم ودلداده‌ی باران خزر
چمنی تشنه بیارید که از گریه پُرَم


گاهی راهی که می‌رویم پر از خار و نیزه است، اما در دل ما حس شکفتن و زندگی هنوز می‌جوشد…
به درختان سبز امید تکیه می‌زنم، تا عطش جانم را سیراب کنند و با داغ خاطراتم، قوی‌تر شوم.
زاده ابر و دلداده بارانم، تشنه‌ام به چمنی سبز که از اشک‌های جاری‌ام پُر باشد.

#شعر #زندگی #امید #طبیعت #باران #احساس

10/06/2025

🎙️ دکلمه‌ای از خیام خموش، برای شهری که هنوز در رگ‌هایش نفس می‌کشد...

کابل، تو را جا گذاشتم،
اما تو از من جدا نشدی…
هر «بدرود» با تو، خودش آغازِ دلتنگی‌ست.

#کابل #دکلمه #وطن #دلنوشته #وداع

اینها نمی دانند عشق چیست به جای خالی تو می گویند تنهایی...! کاش می‌فهمیدند…جای "تو" با هیچ واژه‌ای پُر نمی‌شود،نه با تنه...
09/06/2025

اینها
نمی دانند عشق چیست
به
جای
خالی
تو
می گویند تنهایی...!



کاش می‌فهمیدند…
جای "تو" با هیچ واژه‌ای پُر نمی‌شود،
نه با تنهایی،
نه با سکوت،
نه با هیچکس دیگر…

#دلنوشته #فاصله

در دیده زباده خواب داریبر چهره ز طره تاب داریچون زلف پریش خویش بر خویشپیچیده و اضطراب داریاز عیش مگر نخفته ای دوشکامروز ...
08/06/2025

در دیده زباده خواب داری
بر چهره ز طره تاب داری

چون زلف پریش خویش بر خویش
پیچیده و اضطراب داری

از عیش مگر نخفته ای دوش
کامروز بدیده خواب داری

دوشینه چه خورده ای که امروز
چشمان خوش خراب داری

حرفی ز لبت سوال کردم
از چشم دو صد جواب داری


تو مستی یا خواب؟
این چشم‌های نیمه‌باز، این نازِ بی‌حساب...
لب بسته‌ای، اما نگاهت با دل آدم چه‌ها که نمی‌کند...

#دلبرانه

بینهجوم این همه تصویر رنگ رنگتنها   نگاهِ توست که در قاب میزنم... دوربین‌ها می‌چرخند، رنگ‌ها می‌رقصنداما دلم فقط یک فریم...
07/06/2025

بین
هجوم
این همه تصویر رنگ رنگ

تنها
نگاهِ توست که در قاب میزنم...



دوربین‌ها می‌چرخند، رنگ‌ها می‌رقصند
اما دلم فقط یک فریم را ثبت می‌کند:
تو را... همان نگاه بی‌تکرار را.



نه بادبادک ها ما را به آسمان بردنه دست هايمان آن قدر گرم بود كه خورشيد را روشن كنيمحالا ديگر نه تو پشت پنجره می ايستینه ...
06/06/2025

نه بادبادک ها ما را به آسمان برد
نه دست هايمان آن قدر گرم بود
كه خورشيد را روشن كنيم

حالا ديگر نه تو پشت پنجره می ايستی
نه من از آن كوچه می گذرم

عشق همين است
فقط می توان
از آن شعر ساخت!


نه باد ما را برد،
نه دست‌هایمان رسید…
تو دیگر پشت پنجره نیستی
و من دیگر
از آن کوچه نمی‌گذرم.

می‌خواهمت اگرچه تویی خواهش محالهی می‌زند دلم به هوای تو بال باللب‌ریزم و پُرم چقدر بعدِ رفتن‌اتگاهی پُر از شکست و زمانی ...
05/06/2025

می‌خواهمت اگرچه تویی خواهش محال
هی می‌زند دلم به هوای تو بال بال

لب‌ریزم و پُرم چقدر بعدِ رفتن‌ات
گاهی پُر از شکست و زمانی پر از ملال

از خواب و از خیال گذشتم؛ ولی نشد
نتوان گذشت از تو و از عشق، بی‌خیال

ای مرغک مهاجر! ما هر دو عاشقیم
من شعر عاشقانه سرایم، تو هم بنال!

هجرت مکن پرنده که پاییز رفتنی‌ست
فردا پر از درخت شود این گل و نهال

از من درود بر رفقا، گرچه هیچ‌کس
با من نگفت: آی چطوری و کیف‌حال
۰۰۰
می‌خواست مثل ماه و ستاره شود که شد
یک انفجار و بعد...
هوا رفت
«مین‌پال»...

#یحیاجواهری

#دلنوشته ‌چکان
🕊️

در شهر هی قدم زد و عابر زیاد شدترس از رقیب بود … که آخر زیاد شد این قدرهام نصف جهان جمعیت نداشتبا کوچ او به شهر،مهاجر زی...
04/06/2025

در شهر هی قدم زد و عابر زیاد شد
ترس از رقیب بود … که آخر زیاد شد

این قدرهام نصف جهان جمعیت نداشت
با کوچ او به شهر،مهاجر زیاد شد

یک لحظه باد روسری اش را کنار زد
از آن به بعد بود که شاعر زیاد شد

هی در لباس کهنه اداهای تازه ریخت
هی کار شاعران معاصر زیاد شد …

از بس که خوب چهره و عالم پسند بود
بین زنان شهر سَر و سِر زیاد شد

گفتند با زبان خوش از شهر ما برو
ساک سفر که بست،مسافر زیاد شد


گاهی یک نفر می‌آید و همه‌چیز را به‌هم می‌زند… از شاعر گرفته تا مسافر!
شعری با طعمی شیرین و نگاهی تلخ به جامعه و عشق
✒️
#شاعرانه #ادبیات #دلنوشته #احساس

مثل آتش بیقرارم مثل توفان بی‌وطن دیگران از من گریزانند و من از خویشتن!بی‌جهت، بیهوده، بیخود، بی‌سبب، بی‌فایده عشق وقتی ن...
03/06/2025

مثل آتش بیقرارم مثل توفان بی‌وطن
دیگران از من گریزانند و من از خویشتن!

بی‌جهت، بیهوده، بیخود، بی‌سبب، بی‌فایده
عشق وقتی نیست، معنایی ندارد زیستن

زندگی با همدم نااهل جان فرسودن است
من چنین زندانی‌ام با خویش در یک پیرهن

دوستی پژواک تنهایی‌ست اما همچنان
تا جوابی بشنوی از کوه فریادی بزن

عاقبت در خواب بوسیدم تو را، با این حساب
من به خوشبختی بدهکارم، نه خوشبختی به من



خوشبختی؟
گاهی فقط خوابی‌ست که از آن بیدار نمی‌شویم...
#شعر #درددل

Address

Kabul
0093

Telephone

+93728775737

Website

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when نبض احساس posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Business

Send a message to نبض احساس:

Share